احمد بهشتى

270

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

بلكه سبب‌هاى آنها را نيز بايد از حيث طبايع كلّى آنها ، لحاظ كنيم . شيخ الرئيس در عبارت بالا ، اشياى جزئى را به مبدئى منسوب دانسته كه نوع آن ، منحصر در فرد است و نگفته است معلول مبدئى كه چنان ويژگىاى داشته باشد . چرا ؟ دليل آن ، روشن است . جزئى حقيقى ، معلول علتى است كه آن‌هم جزئى حقيقى است و نه معلول طبيعت نوعى . بنابراين ، أوّلا و بالذات ، مستند به علت شخصى و ثانيا و بالعرض ، مستند به طبيعت نوعى است . وانگهى شيخ الرئيس به تعقّل جزئيّات به نحو كلى بسنده نكرده است ، بلكه لازم دانسته است كه به مبدئى منسوب باشند كه نوع آن منحصر در شخص است ، چرا ؟ دليل آن نيز روشن است ؛ چراكه وقتى منسوب به طبيعت علت باشند ، نه تنها از كلّيّت و ذاتيّت برخوردارند ، بلكه به دليل برهانى بودن از ضرورت و دوام نيز برخوردارند . « 1 » آن‌جا كه پاى كلّيّت و دوام و ضرورت و ذاتيّت ، در ميان باشد ، برهان حاكم است و انسان از راه برهان به قطع و يقين مىرسد و آن‌جا كه ذهن انسان از دست‌رسى به اين امور ، قاصر و ناتوان باشد ، ذهن از رسيدن به قطع و يقين ، محروم است . اگر گاهى در قياس از قضيّه‌هاى موجبهء جزئيّه ، استفاده مىكنيم ، نقضى بر قاعدهء بالا نيست ؛ چراكه موجبهء جزئيّه در مقايسه با قضيّهء كلى ، جزئى است ؛ ولى خودش فى نفسه كلى است . اگر در قياسى بگوييم : برخى انسان‌ها عالمند و هر عالمى در تحصيل علم تلاش كرده است ، نتيجه مىدهد كه بعضى از انسان‌ها در تحصيل علم تلاش كرده‌اند . اين نتيجه هم‌چون صغرا ، از كليّت ، دوام و ضرورت برخوردار است ؛ چراكه بعضى انسان‌ها فى نفسه ، كلى و بالقياس به انسان ، جزئى است . ممكن است اشكال شود به اين‌كه گاهى اوقات ، صغراى قياس ، يك قضيّهء شخصى است . چنان‌كه گفته مىشود : سقراط انسان است . هر انسانى فانى است . پس سقراط فانى است .

--> ( 1 ) . ر . ك : الحكمة المتعالية فى الاسفار الاربعة العقليه ، تعليق سيّد محمد حسين طباطبائى ، ج 1 ، ص 30 - 32 .